X
تبلیغات
رایتل

نظریه ستایش بطالت برتراند راسل و ورزش همگانی

سه‌شنبه 14 اردیبهشت 1395 ساعت 09:11
b2ap3_thumbnail_12_20151125-183709_1.jpg
برتراند راسل یکی از فیلسوفان بزرگ قرن بیستم، در سال 1932 مقاله ای نوشت به نام " در ستایش بطالت". این مقاله به موضوع کار و ساعات کاری و همچنین زمان هایی که شخص برای خودش و اوقات فراغتش در نظر می گیرد می پردازد. وی می نویسد: " من هم مانند بسیاری از هم سن و سالانم با این مثل بزرگ شدم که "شیطان همیشه برای دست های عاطل و باطل کار ناجوری پیدا می کند". و چون بچه ای خوب و سر به راه بودم، هرچه می گفتند باور می کردم و وجدانی داشته ام که تا همین حالا هم مرا سخت به کار و کوشش واداشته است". ولی در ادامه اعتقاد دارد که به نظر او، مردم دنیا زیادی کار می کنند و این باور که کار، فضیلت است، خسرانی عظیم به بار می آورد. راسل اعتقاد دارد که اگر هر فرد فقط چهار ساعت در روز کار کند، هم بیکاری کاهش می یابد و هم بر حظ و شادی مردم ، به سبب افزایش فراغت، افزوده می شود و اختلاف طبقاتی هم به طرز چشمگیری کاسته خواهد شد.  

به گفته " آنتونی گودلیبپ"، ایده راسل و نتیجه گیری وی از مقاله در ستایش بطالت، به طور خیره کننده ای تحریک آمیز است. در ادامه گودلیپ با نظر راسل همراه می شود و بیان می کند که فقط یک "ریاضت طلبی احمقانه" وادارمان می سازد که بر کار زیادی اصرار داشته باشیم در حالی که دیگر نیازی به آن وجود ندارد و اکنون باید دریابیم که سعادت و تنعم انسان در گرو کاهش نظام مند کار است.

لازم به ذکر است که منظور راسل از کم کار کردن، به هیچ عنوان تنبلی کردن نیست. بلکه اعتقاد دارد افراد باید به اندازه کار کنند تا در کنار تأمین خواسته های خود، زمانی کافی برای رسیدن به علایق و انجام فعالیت های مثمرثمر در اوقات فراغت داشته باشد و جامعه نیز از انجام کار توسط تمام نیروهای کار موجود خود، به سود برسد. در کنار اینکه راسل به کار به اندازه اعتقاد دارد ،به شدت ، به افرادی که پول های خود را خرج نمی کنند می تازد. راسل می گوید که درآمد را باید خرج کرد و با خرج کردن است که اشتغال ایجاد می شود. وی شرورترین افراد را کسانی داند که پس انداز می کنند و پول هایشان را در جوراب هایشان مخفی نگه می دارند. راسل حتی قرض دادن پول به دولت را نیز عاملی برای وقوع جنگ ها در دنیا می داند. این فیلسوف می گوید که خرج کردن پول برای یک مهمانی خیلی بیشتر به جامعه کمک می کند چرا که بسیاری از افراد از جمله قصاب و نانوا و... از کنار این مهمانی پولی به جیب می زنند و مهمان ها هم خوشحال و خرسند خواهند بود.

 

شاید با کمال تعجب ، طبق بررسی های علمی و تحقیقاتی در کشورهای اروپایی و آمریکایی بتوان گفت که بالای حداقل معینی از درآمد و ثروت، شادی بیشتر بوجود نمی آید، چه وقتی دو کشور با هم مقایسه شوند و چه وقتی که یک کشور در طول زمان در نظر گرفته شود. با این که بهره وری به ازای هر نفر در دنیای توسعه یافته در طی سالیان گذشته افزایش یافته است، شادی گویا کاسته شده. ولی این ها حاکی از آن نیست که افراد ممکن است خیلی کم تر کار کنند، چرا که اگر فراغت بیشتر و پول کمتری داشته باشیم شاد می شویم. برعکس، تحقیقات قویأ نشان می دهند که در یک جامعه ی مفروض در یک زمان مفروض، ثروتمندان شادترند. پاسخ به این پارادوکس ظاهری در این نکته نهفته است که مردم، در کل، می خواهند ثرونتمند تر از همردیفانشان باشند. این ثروت نسبی است که در شادی دخیل است نه ثروت مطلق. پس اگر یک فرد کم تر کار کند و کمتر از دیگران درآمد کسب کند، احتمالأ کمتر خرسند و قانع می شود. ولی اگر همه ی افراد کم تر کار کنند و درآمدهای هماهنگ شوند، نتیجه می تواند کاملا متفاوت از آب درآید. و این فراغت بیشتر برای هر فرد دقیقا همان چیزی است که راسل از آن دفاع می کند.

 

 

راسل به مثالی ساده این بحث را پیش می برد. فرض کنید در یک برهه ی مشخص، پاره ای از مردم به سوزن سازی اشتغال داشته باشند. آن ها بر فرض، با هشت ساعت کار در روز به اندازه نیاز دنیا سوزن بسازند. حال کسی بیاید و اختراعی کند که بشود با همان تعداد آدم دوبرابر سوزن ساخت. ولی دنیا که به این میزان سوزن نیاز ندارد. سوزن حالا اینقدر ارزان است که بعید است بتوان مقادیر بیشتر از آن را ارزانتر خرید. آن وقت در دنیایی معقول همه ی دست اندکاران سوزن سازی می توانند به جای هشت ساعت، چهار ساعت کار کنند و همه چیز مثل گذشته پیش رود. اما مردم همچنان هشت ساعت کار می کنند، سوزن بیش از حد نیاز یافت می شود، برخی کارفرمایان ورشکست می شوند و نیمی از افراد فعال در عرصه ی سوزن سازی از کار بیکار می گردند. در آخر همان قرد فراغت پدید می آید که در آن طرح دیگر، ولی نیمی از مردم کاملا عاطل و باطل می شوند در حالی که نیمی دیگر اضافه کاری می کنند. بدین ترتیب این فراغت اجتناب ناپذیر، ضامن بروز فلاکتی همه گیر می شود به جای اینکه خاستگاه سعادتی همگانی شود.

راسل بیان می کند که استفاده خردمندانه از فراغت، ثمره تحصیل و تمدن است. کسی که تمام عمر، ساعات متمادی کار کرده است، اگر ناگهان بیکار شود، دچار خستگی و کسالت می گردد. آدم بدون اوقات فراغتی در خور توجه، از بسیاری چیزهای خوب محروم می ماند.

وقتی راسل می گوید که ساعات کاری باید به چهار ساعت کاهش یابد، منظور این نیست که باید مابقای ساعات به بطالت و خوشگذرانی، سپری شود. منظور این است که چهار ساعت کار در روز باید امکانات پایه ای رفاهی و ضروریات زندگی را برای آدم مهیا سازد و بازمانده ی وقت در اختیار خود فرد باشد تا هر طور که مناسب می داند از آن استفاده کند. به گفته وی رکن اساسی چنین سیستمی اجتماعی ای این است که باید به تحصیل بیش از آنی پرداخت که در حال حاضر مرسوم است و تحصیل باید ذوقی را بپروراند که شخص را قادر سازد از فراغت خود هوشمندانه بهره بگیرد.

راسل بیان می کند در دنیایی که هیچ کس مجبور نباشد بیش از چهار ساعت کار کند ، هر فرد شیفته علمی به سراغ کنجکاوی های خود می رود و هر نقاشی می تواند بدون گرسنگی کشیدن نقاشی کند، هیچ نویسنده ای برای فروش بیشتر، کارهای بازاری به بازار روانه نمی کند، دانشمندان در کارهای علمی، غرض ورزی های پژوهشی را دخالت نمی دهند. پزشکان درخواست های نابجا ندارند و آموزگاران دیگر خسته و ذله با روش های متداول آموزشی کلنجار نمی روند.

با این رویکرد حتما افرادی هم که به ورزش علاقه داند به ورزش خواهند پرداخت. افراد، دیگر از کار روزانه خسته و فرسوده به خانه نمی آیند تا توان ورزش کردن نداشته باشند و یا صبح ها چنان غرق در خواب باشند که نتوانند حتی به ورزش فکر کنند چه اینکه جسم خود را هم حرکت دهند. در چنین جمعی، حتما ورزشکاران قهرمان آن کشور نیز با فراغ بال به ورزش می پردازند و دغدغه نان شب و معضلات خانوادگی آنها را از مسیر قهرمانی و افتخار آفرینی دور نمی کند.

راسل اعتقاد دارد که تفریح جماعت شهرنشین عمدتا منفعل شده است. دیدن فیلم، تماشای مسابقه فوتبال، گوش دادن به رایو و خواندن روزنامه  و غیره. این امر ناشی از این واقعیت است که انرژی فعال مردم، تمام و کمال، صرف کار می شود. اگر مردم فراعت بیش تری داشته باشند ، دوباره از تفریحاتی لذت خواهند برد که در آن فعالانه شرکت داشته باشند.

کاهش ساعات کار به اعتقاد راسل کمک می کند که افراد بتوانند بیشتر در فعالیت های بدنی و انجام ورزش مشارکت داشته باشند و ورزش می تواند و باید به عنوان یک عنصر مهم در اوقات فراغت افراد شناخته شود.

راسل توضیح می دهد که مهم تر از تمام این مسائل، این است که شادی و لذت جای اعصاب خراب، ملال و سوء هاضمه را خواهد گرفت. مقدار کار مطلوب آن قدر است که فراغت را سرور انگیز سازد، نه آن قدر که موجب از پاافتادن شود و از آنحا که مردم در اوقات فراغتشان خسته نخواهند بود فقط به دنبال سرگرمی های منفعل و کسالت بار نخواهند رفت. البته مزایای فراغت تنها در این موارد بروز نمی کنند. وقتی مردان و زنان معمولی از موهبت زندگی خوش برخوردار باشند، نرم خوتر می شوند و کم آزار تر و کمتر با بدگمانی به دیگران می نگرند و جنگ افروزی به کلی از میان خواهد رفت.

اینکه اگر همه کمتر کار کنند، آیا می توانند زندگی بهتر، شاداب تر و فعال تری داشته باشند، سوالی است که شاید هیچ گاه جوابی نتوان حداقل در دنیای عمل، بدان داد اما می توان نگاهی عمیقتر و دقیقتر به زندگی ، کار ، فراغت و فعالیت بدنی و ارتباط میان این پدیده ها داشت.

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.